خرید بک لینک
دوست دارمت... من حاضرم قسم بخورم اینقدر که من دوستت دارم‌‌ ، تو خودت را دوست نداری باور نمیکنی؟ فکر کن صبح بیدار میشوی با خواب آلودگی آبی به صورتت میزنی ولی من به همین راحتی از صورتت نمیگذرم دیوانه اش میشوم گردی صورتت میشود دنیای من.. یا مثلا تو موهایت را خیلی معمولی شانه میزنی اما من اگر باشم غرق میشوم لابه لای عطر دیوانه کننده اش... فکر کن تو خیلی راحت عکس پروفایلت را حذف میکنی اما من هرشب قبل از خواب میبوسمش با او درد و دل میکنم نوازشش میکنم.اسمت را بگو که روزی هزار بار روی کاغذ مینویسی و ع

برچسب: نویسنده: کیان فدایی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 4:00

ما زن ها... ما زن ها درد های مشترکی داریم....همه یِ مـا یک روز دمِ یک مهمانیِ بزرگ لباسمان را گم کرده ایم، ناخنمان شکستـه و یک غم هایِ کوچکِ خانومانه ای دلمان را لرزانده است....همه یِ یک شب هایی را تا صبح گـریه کرده ایم و صبح "بد خوابیده ام" جوابِ تکراریِ همه یِ ما بوده به سوالِ "چـرا چشمهایت ورم کـرده است؟"...ما زن ها درد هایِ مشترکی داریم....همه یِ ما یک شب هایی را منتظر مـردی مانده ایم که حواسش هیـچ به بودنِ ما نبوده است....یک وقت هایی"تنهایم بگذار" هایی گفته ایم که از تهِ دلمان نبوده... ام

برچسب: نویسنده: کیان فدایی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 4:00

عاشق زنی نشو که می داند؛که زیاد گوش می دهد، زنی که می نویسدﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻫﻴﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ.ﺍﻓﺴﻮﻧﮕﺮ، ﻭﻫﻢ ﺁﮔﯿﻦ، ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ! ﻋﺎﺷﻖ ﺯﻧﯽ ﻣﺸﻮ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺩﺍﺭﺩ.ﺑﻪ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﺩ؛ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻋﺸﻖ ﻭﺭﺯﯾﺪﻥ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﺩ ﯾﺎ ﻣﯽﮔﺮﯾﺪﮐﻪ ﻗﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﺣﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺴﻢ ﺑﺪﻝ ﮐﻨﺪﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ،ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻌﺮ ﺍﺳﺖ...ﻭ ﯾﺎ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﯾﮏ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺑﺎﯾﺴﺘﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﺯﯾﺴﺘﻦﺑﺪﻭﻥ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ!ﻋﺎﺷﻖ ﺯﻧﯽ ﻣﺸﻮ ﮐﻪ ﻫُﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﭘیش نیاید که هرگز عاشق این چنین زنی شوی؛چرا که وقتی عاشق زنی از این دست می‌شوی،چه با تو بماند یا نه،چ

برچسب: نویسنده: کیان فدایی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 4:00

میشود بمانی ... میشود بغلم کنی؟؟محکم...از آنهایی که سرم چفت شود روی قلبت و حتی هوا هم بینمان نباشد...میشود بغلم کنی؟؟دلم تنگ است...برای بوی تنت،برای دستانت که دورم گره شودو برای حس امنیتی که آغوشت دارد...میشود بغلم کنی؟؟هیچ نگویی،فقط... بگذاری گریه کنم...و آرام در گوشم بگویی مگر من نباشم که اینجور گریه کنی میشود بغلم کنی؟؟تمام شهر میدانند از تو هم پنهان نیست،همین روزهاست که دلتنگی کاری دستم دهد...و در حسرت لمس دوباره ی آغوشتبرای همیشه بمانم...میشود بغلم کنی..؟؟

برچسب: نویسنده: کیان فدایی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 4:00

قوی و ضعیف...

همه فکر میکنند
من قوی ترین زن دنیا هستم،
همه میگویند تو میتوانی
تو باید درک کنی
تو تواناییش را داری
در زمان حاضر فریاد میزنم
من خسته ام
از این همه قدرت خسته ام
میخواهم، نتوانم ‌
می خوام ضعیف ترین زنِ دنیا باشم
میخوام تمام کوله بارهای این سالهای سخت را از دوشم پایین بیاورم . . .
رهاشوم
نفس راحتی بکشم
بگویم
دیگر نمیتوانم
دیگر از من هیچ نخواهید . . .

برچسب: نویسنده: کیان فدایی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 4:00

زن دلش میخواهد...

زن
گاهى دلش ميخواهد ناز بنياد كند
گاهى دلش ميخواهد طنازى كند
دلش مردانگى ات را ميخواهد
ناز كشيدنت را ميخواهد
ميخواهد سر حوصله بنشينى و
گوش بدهى
زن بودن سخت كه نه
چرا، سخت است
زن بودن سخت است
زن گاهى كم مى آورد
خسته ميشود
آنجاست كه تو بايد باشى
چنان محكم باشى كه تكيه اى بر تن تنومندت بزند و
خستگى در كند
زن ديده شدن ميخواهد
زن توجه ميخواهد
و تمام . . .

برچسب: نویسنده: کیان فدایی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 4:00

تو را میخواهم... توفقط مردانه بمان...مردانه عمل کن،سختی هایش بامن،،به جان میخَرَمِشان..توفقط باش...هیچ وقت فکرنکن که دست هایت خالیست..دست های توبادست های من پرمیشود‌..دستانت رامحال است ول کنم ...مهم نیست اگرخانه آنچنانی برایم نخری..همین که خانه ای نقلی،همین که چاردیواری باشد،توباشی و من کافیست‌...اصلاًخانه بایدکوچک باشد،تاهرجاراکه نگاه میکنم ببینمت...ماشین نداری؟فدای سرت ،،مهم نیست...میتوانیم قدم بزنیم..پاب پای هم،،دوشادوش،دست دردست هم...پیاده روی میکنیم برای سلامتیمان هم خوب است ن؟ماشین زیادی

برچسب: نویسنده: کیان فدایی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 4:00

من...من...من... میدونی مرد؟از یه جایی بعد دوره ی اینجور عشقا میگذره؛فلان ریمل و فلان خط چشم و کدوم لباسم با کدوم شالم سِته و وقتی نشستمرو به روش دستمو چجور بذارمزیر چونم و باکدوم زاویه بخندم که بیشتر دلش بلرزه!قشنگ بودن خوبه ها؛ولی تهِ تهش اونی میمونهکه داغون و خسته و لهتم دیده.عرق ریزون تابستون با ارایش ریخته و موهای فرخورده و صورت خیسو کلافه باهاش دوئیدی،باهاش خندیدی،باهاش غر زدیبه هرچی گرما و آفتاب کوفتیهو برف ریزون زمستون با صورت سرخ و سفید پیچیده شده لای شالگردن که ازشفقد دوتا چشم مونده د

برچسب: نویسنده: کیان فدایی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 4:00

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد... آرام باش ، ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش است آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای د

برچسب: نویسنده: کیان فدایی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 4:00

صفحه بندی